فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

80

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

كه آب اين مجرا - با اين‌كه همهء روز در زير آفتاب شديد است ، عصر هنگام از آب بهترين آب‌انبارهاى محل خنك‌تر است . اين مجراى دست ساخت يا رودخانه كوچك مصنوعى كه با بريدن دره در چند نقطه آب زيادى را به جاهاى مختلف مىرساند از دامنهء كوهى مىگذرد ، به يك گذرگاه زيرزمينى وارد مىشود ، و پس از خروج از گذرگاه به صحرائى مىريزد كه بيش از دو فرسنگ پهناى آن است و از آنجا به چند كانال تقسيم مىشود و چندين قطعه زمين شخم زده و تعدادى باغ بربرها را آبيارى مىكند . تا چندى پيش سراسر اين ناحيه غيرمسكون و لم يزرع بوده است . اما بنابر وصيت يكى از اهالى بسيار ثروتمند لار اين آب را از كوهى به كوه ديگر مىرسانند و گذرگاه زيرزمينى را كه از آن سخن گفتيم براى آن مىسازند . كنجكاوى ، برخى از خدمهء سفير را واداشت كه از اين گذرگاه ديدن كنند . اين افراد به ما گفتند كه گذرگاه مزبور بسيار عريض است چنان كه دو نفر مىتوانند تا محل خروج آب از كوهسار شانه به شانه در آن حركت كنند و به خط مستقيم يك چهارم فرسنگ طول آن است بطوريكه هنگام ورود مىتوان محل خروج را به خوبى مشاهده كرد . مردم نيز همچون جاده‌اى معمولى از آن استفاده مىكنند ، بخصوص كاروانهاى مستقر در كاروانسراى تنگ دالان براى خريد آذوقه از ديه‌هاى مجاور - كه پيش از ايجاد اين رودخانهء مصنوعى مطلقا مسكون نبوده‌اند - از اين گذرگاه استفاده مىكنند . كمى بعد از نيمه شب ، و نزديك آغاز روز بيست و چهارم اكتبر از اين كاروانسرا عزيمت كرديم و تمامى بقاياى شب را در دره‌اى تنگ و هولناك بين دو كوه در اين ناحيه كه تقريبا به يكديگر متصل بودند راه پيموديم . سراسر راه از سنگها و ريگهائى كه پيشتر از آنها سخن گفته‌ايم پر بود ، اما آنچه بيشتر ما را سرگردان مىكرد رودخانه‌اى بود كه روز پيش از آن گذشته بوديم . اين رودخانه پيچ و خم بسيار داشت و چنان ماروار مىخزيد كه مىبايد چندين